بغلم کن
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 18:05
اگه بخوام از حال دلم بنویسم خجالت میکشم..روم نمیشه بنویسم برات که تپش های دلم دارن چه شعری رو زمزمه میکنن.. کلافه تر از اونی هستم که بگم اشک های بازیگوش خسته از چشم هام،چرا هی سُر میخورن روی گونه هام..سختمه بگم لب هام وقتی اِفهٔ بغض به خودشون میگیرن، با چه مکافاتی جمع و جورشون میکنم..مثل کسی شدم که ...
آخر دنیا
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 18:05
دیگر چیزی از دنیا نماندهچند صباحی مانده که آن هم مشغله ها تا بوق سگ پُرش کرده اند در سینه من حسرت ها، باید نباید ها و دلتنگی ها می ماند ولو اینکه دنیا تمام شود،داغش را به خاک خواهم برد و محشر بر گُرده من خواهند بود..اما تو!ای عزیزِ دوست داشتنیِ من!تا قیامت نشده قیامت کن.. داستان را از آخر بخوان
یک روز می فهمی!
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 18:05
می گویند قیامت پرده ها کنار میرود..نمیدانم تا چه حدی اسرار هویدا می شود .. من هم کاری به کسی ندارم.. اما تصور میکنم وقتی فکر و دغدغه ام در دنیا را بفهمی به من نگاه میکنی و لبخند میزنی..دیدی؟ بهت که می گفتم؟
دلتنگی
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 18:05
_دوستش داری؟مطمئنم _از کجایی انقدر مطمئنی؟روحم از جسمم بیشتر دلتنگش بود،بیشترِ بیشترِ بیشتر.._روحت؟مرگم را دیدم،روحم سراغش را می گرفت..تازه فهمیدم دلتنگی کالبد ندارد...گیرم که نبینمت خیالم ، خالی ز هوات شد نباشد؟روحم به تو وابسته شده است و معطوف به کالبد نباشد...
مراقبم باش!
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 18:05
این روزها نگاهت به آسمان باشد!حواست به هوا ، باد و باران باشد.. اولین باران پاییزی سراغم را بگیر... اصلا با سرعت خودت را به من برسان..من در مقابل بارانِ پاییز ضعیفم.. انگار غمِ دنیا به سرم میریزد..بیا و کلِ زمانِ خزان را در آغوشم بگیر ، طوری که هر کس می بیند گمان کند ما ثابتیم و زمان متحرک..برگ ها ب...
دست
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 18:05
براي روضه نوشتن شود مهيا دست دوباره محشر كبرا نمود برپا دست زبان كه لال شد و ديده غرقِ خون گرديد عقب نرفت براي نوشتن اما دست شروع کار كينه ز خيبر، ز بدر، از اُحُدست از آن زمان كه علی می نشست بالادست چو كينه داشته اند از روايت "ثقلين" كشيده اند ز دامان آل طهٰ دست به حكم آنكه "يدالله فوق ايديهم" نديده...
مرگ رو بغل کن !
-
تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 19:41
بعضی روز ها و شب ها رو نباید از یاد برد.. بهتر بگم نباید بذاری فراموش بشنحالا گاهی این روز ها و شب ها شیرین هستن که چه بهتر و گاهی تلخهممون از این تلخ و شیرین ها داریم ، بعضی مغزها تلخی ها رو بیشتر نگه میدارن بعضی ها شیرینی ها روبرای من خاطره ها کلا شیرین هستن حتی اگه بد باشناما بعضی از خاطرات بد رو...
من مرد زندگی کردن نیستم...
-
تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 14:41
تو اوج جوونیم اون روز هایی که باید جوونی میکردم (منظورم حماقت و... نیست) انقدر فکر تحصیل و موفقیت و فلان بودم که هر قدمی میخواستم بردارم تو زندگیم،مثل یه آدم سی و چند ساله ی محافظه کار رفتار میکردم..خیلی از علایقم رو نادیده گرفتم... با تقریب 98 درصد خطایی نداشتم چه در روابط انسانیم چه در خرید و سرما...
دامن از دستم رفت
-
تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 13:12
با اشک به غم هاش تسلا می داد مجنون شده بود و دل به لیلا می داد یوسف که نبود،دامن از دستش رفت پیراهن او بوی زلیخا می داد
کابوس
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 4:25
ما را زبان شکوه ز بیداد یار نیستهر چند آتشیم ولی بی زبانه ایم..."صائب تبریزی"کلیه اشعار این وبلاگ متعلق به حقیر می باشد ، مگر شعر یا نوشته ای که نام صاحب اثر در ذیل آن ذکر شود.فلذا پسندیده است با ذکر منبع استفاده شود.Adblock test (Why?)
رفتی و پاییز آمد...
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 23:36
کاش بعد از تو نباشد عمر طولانی نصیبم دل خوشم از این که بی تو نیست درمانی نصیبم رفتی و پاییز آمد پس دعا کن تا نگردددر خیابان های تهران باز بارانی نصیبم خویش را دیدم درون چشمهایت ، پلک بستیتا قیامت هست در چشم تو زندانی نصیبمگفت گر در جستجوی هر چه باشی پس تو آنی گشته ام در جستجویت تا شوی آنی نصیبم خواس...
کل سال پاییز است
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 18:48
به خویش گفتم از اول علاج پرهیز است اسیر عشق مشو گرچه صلح آمیز استبدان وصال و فراقش تو را به هم ریزد یکیش میکشد و آن یکی غم انگیز است ولی دچار شدم من ، دچار چشمت که به تیر چله ی مژگان همیشه تجهیز است مَبَند مَردُم چَشمَت که مُردَم از چَشمَت به روی زخم زند زخم آنکه خونریز استببوسمت گنه است و نبوسمت گن...
-
تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 15:05
پیش او بودم زمانی را که پیغمبر نبود در کنارش بوده ام آن لحظه که حیدر نبود لحظه هایی بود که کس جز من و مادر نبود آگه از احوال او چون من کسی دیگر نبودآری آن سر درون مادرم زهرا منم من همان طفلم که در دنیا نیامد، محسنممن به لبخندش ز لب هایش شدم آگاه تر من ز داداشم حسن هم بوده ام همراه ترگریه هایش بع...
مفقود الأثر
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 12:36
من اگر بی سر و سامان تو گردم خوب است سائلم ، دست به دامان تو گردم خوب است جرعه نوشِ میِ مستان تو گردم خوب است گر شهید غم هجران تو گردم خوب است کاش مفقود شود در ره عشقت اثرم ... هست روی لب بیچاره و مضط
هوا هوای محرم . . .
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
قـلـم به دسـت گـرفـتـم فـقـط برای حسینکه ماتم است در این سینه در عزای حسین قـدم قـدم بـرســد کــاروان عــاشــوراهـوا هـوای مــحــرم ، نـوا نـوای حسین بـمـیــرد عـالــم و آدم بـرای وقــت وداعنـفـس نـفـس زدن خـواهـر از قـفـای حسین سرش به نیزه تنش روی خاک...رسمش نیستکـه دوش حـضـرت پ
مرا مران از خود . . .
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
"وَ بِکم یُنَفِّس الهَم" رواق های تـو را یـک بـه یـک قدم زده ام شبیه صحن و سرایت به دل حرم زده ام قـلـم کـنـم قـدمـم را کـه پیـش کس نرود ز استخوان قـلـم گشـتـه ام قلم زده ام زبـان پـر ز گـنـاهـم در اخـتـیـار شمـا خجل شدم که بسی دم ز بیش و کم زده ام بـه زیـر پـات نشـستـم ، اجـازه ام دادی دو
لعنت!!
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
لعنت به دو روز پست اين چرخ كبود لعنت به تمام بود هايي كه نبود لعنت به غزل ها كه دلم با تو سرود لعنت به من و آنكه دل از سينه ربود تا هست نفس ، كنم نثارت لعنت اي بر تو و آن ايل و تبارت لعنت!! لعنت به من و خُلـق كجت با منِ زار لعنت به نگاه و خـنـده ات بـا اغيار لعنت به من و حسرت ي
حق الناس
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
درِ توبه همیشه باز است اما . . .+حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: ''اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً'' امّا ظلمی كه بخشوده نمیشود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر میكنند.(نهج البلاغه، خطبه 175 ) ++امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید: '' مَن کسَرَ مؤمِناً فَ
مه تاب. . .
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
ما را زبان شکوه ز بیداد یار نیستهر چند آتشیم ولی بی زبانه ایم..."صائب تبریزی"کلیه اشعار این وبلاگ متعلق به حقیر می باشد ، مگر شعر یا نوشته ای که نام صاحب اثر در ذیل آن ذکر شود.فلذا پسندیده است با ذکر منبع استفاده شود.
اما من ...
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 12:57
عدالت است تو راحت بخواب اما من… بدون هیـچ غـم و اضـطـراب ... اما من نشسته ام بنويسم برايـت از غـم خود نشسته ام بنويسم كـتـابِ " اما من " *** كـنار دفتـر شـعـرم نشـستـه بودم كه سپـاه چـشـم تو كرد انقلاب،اما من.. اسير چشم تو گشتم كه كرد با نازش ز چشم عاشق خود اعتصاب،اما من... دعای ما متفاوت، تو