عدالت است تو راحت بخواب اما من…
بدون هیـچ غـم و اضـطـراب ... اما من
نشسته ام بنويسم برايـت از غـم خود
نشسته ام بنويسم كـتـابِ " اما من "
***
كـنار دفتـر شـعـرم نشـستـه بودم كه
سپـاه چـشـم تو كرد انقلاب،اما من..
اسير چشم تو گشتم كه كرد با نازش
ز چشم عاشق خود اعتصاب،اما من...
دعای ما متفاوت، تو فصل من هم وصل
ببین دعای تو شد مستجاب،اما من...
دگـر ز قـسـمت و تـقـدیـر دم مـزن بـا من
که می کنی دل خود را مجاب ، اما من...
رديـف شـعـر مـرا رفـتـنت به هـم ريزد
كه شاعرت شده خانه خراب ... اما "تو" !
به اين نتيجه رسيدي كه سهم هم نشويم
چقدر ساده تو دادي جواب... اما من ؟؟
صدای گریه ی من می شود چو لالایی
بخند مثل همیشه ... بخواب ... اما من...
بهمن ماه 1388
برچسب:
نویسنده: آریا قنبریپور